حمد الله مستوفي قزويني

359

تاريخ گزيده

سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه سلجوقى خواست كه بر شيوهء سلاطين پيشين در بغداد خطبه و سكه بنام او باشد . خليفه مسموع نمىداشت و هوس كرد كه از بلاد عجم چند شهر در ضبط آورد . هر دو لشكر كشيدند . بحدود دينور جنگ كردند . جمعى تركان از حواشى خليفه با پيش سلطان مسعود رفتند . بدين سبب شكست بر لشكر خليفه افتاد . خليفه هر چند بر گريختن قادر بود ، اما شجاعت و شوكت نفس مانع آمد . بر پشته‌اى بايستاد و لشكر را ندا مىكرد تا مراجعت نمايند . كار از دست رفته بود . درين حال حاجب سلطان با جوقىبيك برسيد و خليفه را از سلطان زمين بوس رسانيد و بخيل سلطان برد . سلطان مسعود حرمت او نگاه داشت و او را بسراپردهء جدا فرود آورد . اما خواص دولت و اتباع او را بقلاع حصين محبوس كرد و او را شهر بند مىداشت . سلطان سنجر بن ملكشاه از برادرزاده ، سلطان مسعود ، بدين حركت بازخواست كرد [ 1 ] . و از عجايب حالات ، در آن چند روز گرد و بادى عظيم بود . چون سلطان بمراغه

--> [ 1 ] - چون خبر اسارت خليفه بدست سلطان مسعود موجب عكس العمل شديد و نفرت مردم بغداد شد ، سنجر بتأكيد تمام از مسعود خواست كه خليفه را ببغداد عودت دهد . مسعود هم اطاعت كرد و براى خليفه سراپردهء عظيمى زد و تختى نهاد و لباسهاى سياه كه خاص خلفا بود ، براى او تهيه نمود و همراهان او را سواره حركت داد و خود پياده لگام اسب خليفه را گرفت و به راه افتاد و كليهء سپاهيان بدنبال او روان بودند تا خليفه بر تخت خويش نشست . بار ديگر سنجر در مورد خليفه تأكيد كرد و همراه فرستادگان خويش قشونى هم فرستاد كه خليفه را ببغداد ببرند . ده نفر از باطنيان همراه اين لشكر بودند كه خليفه را در خيمه خود پاره پاره كردند . گويند كه اين جمع را براى كشتن خليفه مجهز كرده بودند ( البدايه ) . ظاهرا سلطان خود درين كار دست داشته . زيرا بعد ديده مىشود كه راشد هميشه صحبت از خونخواهى پدر مىكند . صاحب تجارب السلف قولى ذكر كرده كه مبين اين مطلب است : در غره ذى القعدهء اين سال كه هنوز خليفه و سلطان در مراغه بودند ، از خراسان قاصدى رسيد . هفده كس از باطنيان با او در خيمهء جداگانه فرود آمدند و باتفاق سلطان مسعود ، امير المؤمنين مسترشد را با بسيار كس از اتباع و خدم شهيد كردند » و باز مىگويد : گويند آن جماعت كه سلطان مسعود بكشت ، كشندگان خليفه نبودند بلكه مجرمان بودند مستحق قتل . ايشان را بكشت و چنان نمود كه كشندگان خليفه‌اند ، طبق شهادت عينى صاحب تجارب السلف ، جسد مسترشد را در مراغه ، در مدرسه‌اى بنام مدرسهء اتابك مراغه دفن كردند . ( تجارب السلف . چاپ طهران ص 296 )